mMARYAMm
ای همیشه خوب
YZ
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو.
می برد مرا به هرکجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
-ای زلال پاک-!
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو!
ای همیشه خوب!
ای همیشه آشنا!
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو!
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک!
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
cماهی تو جان سپرده روی خاک! c
* * *
بهترین بهترین من
SMARYAMS
زرد و نیلی و بنفش
سبز وJ آبیY و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام،
سالهای سال،
صبح های زود.
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدیگر،
می تراود از سکوت دلپذیرشان،
بهترین ترانه ،
بهترین سرود!
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو اگرچه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود:
"بهترین بهترین من" خطاب می کنم،
tبهترین بهترین من! t
(فریدون مشیری)
بود،خاطره هامان،سبز،آسمانمان آبی ، زندگی مان خرم
باد وزید...
پنجره لرزید...
باران بارید...
شد،خاطره هامان سیاه آسمانمان سیاه زندگی مان قرمز
باران بارید...
باران بارید...
باران بارید...
هست، خاطره هامان ...زندگی مان... آسمانمان...
...
...
...
می شود، خاطره هامان فراموش ، آسمانمان غبار آلود ،زندگی مان تمام!
.
.
.
برگ و باد
باد،پیچید در ترانه برگ
برگ،لرزید از بهانه باد
هرکجا برگ خشک بود،افتاد
باغ نالید و گفت:
"باد،مباد!"
در شگفتم ،گناه باد چه بود؟
برگ،خشکیده بود،باد ربود.
باد،هرگز نبود دشمن برگ
مردن برگ،دست باد نبود.
زندگی ذره ذره می کاهد
خشک و پژمرده می کند چون برگ
مرگ، ناگاه می برد چون باد،
زندگی کرده دشمنی،یا مرگ؟
برگِ خشکم به شاخسار وجود
تا کی آن باد سرد ،سر برسد
تو هم ای دوست،ذره ذره مکش!
تا نخواهم که زودتر برسد!
"فریدون مشیری"
جنگ میان اشک و لبخند، جنگی است دیرینه،قصه ای که سال ها بوده است و ما آن را نخواستیم ببینیم!
جنگ میان اشک و لبخند را می شود همه جا دید،حتی درون مستطیل سبز که گروهی با اشک به لبخند گروه دیگر نگاه می کنند! حتی در دانشگاه ها هم می توانی ببینی ،آنان که راهیافته اند به دانشگاه و آنان که...! دررفتن حاجی ها هم می توانی ببینی، بااشک لبخندشان را بدرقه می کنند! در بازی کودکانه ء بچه ها هم می تواننی بیابی ! در چشمان خستهء کودکی که به کلمه "مادر"می اندیشد!
جنگ میان اشک و لبخند را حتی در قلب نیز می توان جست .و تو فقط آنان را آرام می کنی! چرا نمی گذاری یکی پیروز میدان باشد و تا ابد قلبت را به تسخیر درآورد؟!
بگذار قلبت برای یکی شان باشد،آنگاه راحت تر می توانی تصمیم بگیری که چطور از این زندگی دست بکشی!
اللهم
العجل
ﻟﻮﻟﻳ ﻚ
الﺤﺟﺔ
اﺒﻥ
اﻟﺤﺳﻥ
قسمتی از دعا های امام سجاد(ع):
بار خدایا تراست سپاس نه جز ترا بر پوشاندنت گناهان را پس از دانائیت، و بر عافیت بخشیدنت از گرفتاری ها پس از آگاهیت،پس هر که هست از ما کار زشت کرده و تو او را به آن کار معروف نکرده ای ، و کار بسیار بدی به جا آورده و تو او را نزد دیگران رسواننموده ای،و خود را به زشتیها پوشانده و تو کسی را بر زشتیهای او راهنمایی نکردی.
بسا نهی تو را که بجا آوردیم ، و بسا امر و فرمانی را که ما را بر آن آگاه ساختی از آن تجاوز کردیم،و بسا بدی که بدست آوردیم ،و گناهی که مرتکب شدیم،در حالی که تو برآن آگاه بودی نه نگاه کنندگان،و بر هویدا کردن آن توانا بودی بیشتر از توانایان،عافیت و رهایی دادن تو برای ما پیش چشم ایشان پرده و در برابر گوشهاشان سد و مانع بود.
(صحیفه سجادیه.دعای سی و چهارم در هنگام گرفتاری)
الهی من لی غیرک
جمله عجیبی است ،شاید ما در طول عمر خود بارها و بارها (آن هنگام که مشکلات بر ما سایه انداخته
بود)گفته ایم :الهی من لی غیرک!
ولی چقدر به این جمله ایمان داریم؟
آیا در حد یک جمله و نه فراتر؟ و شاید برای اینکه به دیگران چیزی را ثابت کنیم که...!!!!
اینکه ما انسانها فقط در زمان سختی ها یاد از خدا می کنیم چیزی است انکار ناپذیر و اینکه خدا را برابر
مشکل ها می بینیم؛آن هنگام که اشک ها جاری می شود خدا را می بینیم و ...
الهی من لی غیرک
اما واقعا ما به جز خداوند کس دیگری را هم داریم؟! دوستانمان و یا پدر و مادر؟؟؟ آیا اینها می توانند
کاری برای ما انجام دهند؟؟؟! حتی آرامش را نیز در وجود اینان نمی توان یافت،چرا که تنها خدا آرامش
دهنده به قلب های خسته ماست.اوست که می داند این بنده ئ خود چه می خواهد !!!
الهی من لی غیرک.
ای کاش می شد تنها یکبار از تمام وجود این جمله را برزبان آورد ،می دانم اگر این ایمان باشد دیگر به
یکبار خاتمه نمی یابد،یعنی خداوند آنقدر بزرگ است که ما را تنها نگذارد.
الهی من لی غیرک؟!
